بخش دوم جواب خود آزمایی درس آرایه ها
15 - کنايه
خود آزمايي
- فلاني ريش سفيد است.
کنايه از پيري و قابل احترام بودن و با تجربگي کسي است.
- چنين است رسم سراي درشت
گهي پشت بر زين، گهي زين به پشت
«فردوسي»
کنايه از اينکه جهان هميشه به يک صورت باقي نمي ماند
- نپندارم اي در خزان کشته جو
که گندم ستاني به وقت درو
«سعدي»
کل بيت کنايه است از اينکه کار بد عاقبت و نتيجه بد دارد.
- قيمت مقطوع است.
کنايه از چانه نزنيد
- سرم به دنيي و عقبي فرو نمي آيد
تبارک الله از اين فتنه ها که در سر ماست
«حافظ»
سر فرو نياوردن: کنايه از تسليم نشدن
- سخن دهان به دهان مي گشت. کنايه از پخش شدن راز
- پر طاووس در اوراق مصاحف ديدم / گفتم: اين منزلت از قدر تو مي بينم بيش
گفت: خاموش که هرکس که جمالي دارد / هر کجا پاي نهد، دست ندارندش پيش
«سعدي»
کنايه از اينکه مانع او نمي شوند
- دست روي دست گذاشته است.
کنايه از «بيکار نشستن»
- از مکافات عمل غافل مشو
گندم از گندم برويد جو زجو
«مولوي»
کنايه از هر کاري عکس العمل خود را دارد
- چو بشنيد بيچاره بگريست زار
که اي خواجه دستم ز دامن بدار
«سعدي»
کنايه از اينکه مرا به حال خود رها کن
- چو نامردم آواز مردم شنيد
ميان خطر جاي بودن نديد
«سعدي»
کنايه از فرار کردن
- يکي نغز بازي کند روزگار
که بنشاندت پيش آموزگار «فردوسي»
کنايه از اقرار به ناداني
- به تيغم گر کشد، دستش نگيرم
وگر تيرم زند، منتّ پذيرم
«حافظ»
دست کسي را گرفتن: کنايه از مانع انجام کاري شدن
هر که دل پيش دلبري دارد
ريش در دست ديگري دارد
«سعدي»
کنايه از اختياري از خود نداشتن
- دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پاي
فرشته ات به دور دست دعا نگهدارد
«حافظ»
کنايه از گرفتار مشکل شدن
- برو با دوستان آسوده بنشين
چو بيني در ميانِ دشمنان جنگ
و گر بيني که با هم يک زبانند
کمان را زه کن و بر باره بر سنگ
«سعدي»
يک زبانند: کنايه از اتحاد و همدلي
کمان را زه کن و بر باره بر سنگ : کنايه از آماده جنگ و دفاع شدن
بخش چهارم- بديع آرايه هاي لفظي، آرايه هاي معنوي
درس 16 - موسيقي دروني ومعنوي شعر ، واج آرايي
خود آزمايي
1- در بيتهاي زير، واج آرايي را بيابيد و شمار هر صامت يا مصوت تکراري را تعيين کنيد؟
- رياست به دست کساني خطاست
که از دستشان دستها بر خداست
«سعدي»
واج آرايي در تکرار س: 7 مرتبه و تکرار مصوت بلند " آ ": 6 مرتبه
- به زابل نشسته است و گشته است مست
نگيرد کس از مست، چيزي به دست
«فردوسي»
تکرار صامت س: 7 مرتبه، صامت ت: 7 مرتبه.
- دلت به وصل گل اي بلبل صبا خوش باد
که در چمن همه گل بانگ عاشقانه توست
«حافظ»
تکرار صامت ل: 6 مرتبه، تکرار صامت ب: 6 مرتبه.
- من از گفتن مي مانم
اما زبانِ گنجشکان
زبان زندگي جمله هاي حجاري جشن طبيعت است
«فروغ»
واج آرايي در تکرار واج هاي م: 5 مرتبه، ز:4 مرتبه، ن: 9 مرتبه و گ:3 مرتبه
- نرگس مست نوازشگر مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد، نوشش باد
«حافظ»
تکرار مصوت کوتاه ′_ : مرتبه، تکرار صامت ن و ش: 5 مرتبه، صامت گ: 3 مرتبه، تکرار صامت م: 6 مرتبه
- زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر اميد دانه اي افتاده ام در دام دوست
«حافظ»
تکرار صامت د:9 مرتبه، تکرار مصوت بلند" آ ": 8 مرتبه، صامت ن: 4مرتبه، تکرار صامت م:6 مرتبه
-آن راهرو که ره به حريم درش نبرد
مسکين بريد وادي و ره در حرم نداشت
تکرار واج ه:6مرتبه، تکرار صامت ر: 11 مرتبه
- شبي چون شبه روي شسته به قير
نه بهرام پيدا، نه کيوان، نه تير
«فردوسي»
تکرار ش: 3 مرتبه، تکرار ن: 3 مرتبه.
- اي مست شبرو کيستي؟ آيا مه من نيستي؟
گر نيستي پس چيستي؟ اي همدم تنهاي دل
«اوستا»
تکرار س: 6مرتبه، صامت ت:6مرتبه، تکرار مصوت بلند ي: 4 مرتبه، صامت ي :3 مرتبه
- من مانده ام مهجور از او، دل خسته و رنجور از او
گويي که نيشي دور از او، در استخوانم مي رود
«سعدي»
واج صامت م: 5مرتبه، 1: 9 مرتبه، مصوت و: 7مرتبه، صامت ر:6 مرتبه
- اي تکيه گاه و پناهِ
زيباترين لحظه هاي
پر عصمت و پر شکوه
تنهايي و خلوت من!
اي شطّ شيرين پر شکوت من!
«مهدي اخوان ثالث»
تکرار مصوت -ِ : 7مرتبه، صامت ت: 5 مرتبه.
- لبخند تو خلاصه خوبي هاست
لختي بخند، خنده گل زيباست
«قيصر امين پور»
تکرار صامت خ: 6مرتبه، صامت ب: 4 مرتبه، صامت ن و د: هرکدام 3 مرتبه
درس 17 - سجع
آرايه سجع چگونه پديد مي آيد؟
آرايه سجع زماني پديد مي آيد که کلمات مسجع در پايان دو جمله به کار روند و آهنگ دو جمله را به هم نزديک سازند.
تضمين المزدوج» چيست؟
اگر سجعها در يک جمله در کنار هم به کار روند، «تضمين المزدوج» ناميده مي شود.
خود آزمايي
1- در جمله هاي زير، سجع را نشان دهيد؟
خود آزمايي
1- در اشعار و جمله هاي زير، سجع را بيابيد، نوع آنها را مشخص کنيد و درباره ارزش موسيقيايي هر يک اظهار نظر کنيد؟ - هنر چشمه زاينده است و دولت پاينده.
«سعدي»
سجع متوازي – اين نوع سجع از انواع ديگر، ارزش موسيقيايي بيشتري دارد.
- خبري که داني دلي بيازارد، تو خاموش تا ديگري بيارد.
«سعدي»
سجع مطرف – اين نوع چون فقط در حروف پاياني با هم مشترک اند و ارزش موسيقيايي آن از سجع متوازي کمتر است.
- هر که را زر در ترازوست، زور در بازوست.
«سعدي»
زر و زور: سجع متوازي --- که ارزش موسيقي بالايي دارد.
ترازو و بازو: سجع مطرف ---- در اينجا چون با واج آرايي حرف "و" همراه شده است موسيقي آن از سجع مطرف قبلي گوشنوازتر است.
- مراد از نزول قرآن، تحصيل سيرت خوب است نه ترتيل سورت مکتوب «سعدي»
تحصيل و ترتيل: سجع متوازي -- چون هم وزن و واج آخر هر دو مشترک است از موسيقي بالايي برخوردارند.
سيرت و سورت: سجع متوازي --- چون داراي جناس هم هست از موسيقي بالاتري برخوردار است.
خوب و مکتوب: سجع مطّرف -- که در واجهاي پاياني يکسان اند و کلام را آهنگين ساخته است.
- ما به او محتاج بوديم او به ما مشتاق بود.
«حافظ»
محتاج و مشتاق: سجع متوازن - چون اين هم وزني همراه با عکس در مصراع است ارزش موسيقيايي آن را دو برابر کرده است.
- آن که از جمال عقل محجوب است، خود به نزديک اهل بصيرت، معذور باشد.
«کليله و دمنه»
محجوب و معذور: کلمات سجع و از نوع متوازن است – چون افعال بعد از آنها متفاوت است چندان آهنگي در نثر ايجاد نکرده است.
- الحمدلله شهر تبريز است و حسن و جمال خيز. دست از سر من بيچاره برداريد و مرا به حال خود بگذاريد. «قائم مقام»
تبريز و خيز: سجع مطرّف فقط در حروف آخر با هم اشتراک دارند. برداريد و بگذاريد: سجع متوازي – در وزن و واجهاي پاياني با هم يکسان اند. دو جمله آغازي موزون تر به نظر مي رسد.
- شما را باغ بايد و ما را چون لاله داغ. يکي را لاله و ورد سزاوار است و ديگري را ناله و درد.
«قائم مقام»
باغ و داغ: سجع متوازي/ لاله و ناله:سجع متوازي/ ورد و درد: سجع متوازي
در همه آنها ارزش موسيقيايي آنها از ديگر انواع سجع بيشتر است و نثر را بسيار زيبا و آهنگين ساخته است.
- گاه از ديدن خطّ مکتوب منتعش و گاه از نديدن روي مطلوب مشتعل .
«قائم مقام»
مکتوب و مطلوب: سجع متوازي -- که داراي آهنگ و موسيقي زيبايي است.
منتعش و مشتعل: سجع متوازن -- که همراه با تضاد آهنگي گوشنواز به عبارت بخشيده است.
- روشن روز تويي، شادي غم سوز تويي
ماه شب افروز تويي، ابر شکر بار بيا
«مولوي»
روز و سوز: سجع متوازي - افروز با سوز و روز : سجع مطرّف
اين سجعها همراه با وزن شاد عروضي بيت و مراعات النظير و تشبيه آهنگي بسيار دلنواز پديد آورده است.
- من ز سلام گرم او آب شدم ز شرم او و ز سخنان نرم او آب شدند سنگ ها
«مولوي»
گرم و شرم و نرم: سجعهاي متوازي هستند که ارزش موسيقي شعر را بسيار افزايش داده است.
- ده روزه مهر گردون، افسانه است و افسون
نيکي به جاي ياران، فرصت شمار يارا
«حافظ»
گردون و افسون: سجع متوازي و آهنگ بخش مصراع اول است.
- اي صاحب کرامت، شکرانه سلامت
روزي تفقّدي کن، درويش بي نوا را
«حافظ»
کرامت و سلامت: سجع متوازي که موسيقي دلنوازي ساخته است.
- دلبر که جان فرسود از او، کام دلم نگشود از او
نوميد نتوان بود از او، باشد که دلداري کند
«حافظ»
فرسود و نگشود: سجع متوازي – نتوان بود با فرسود و نگشود: سجع مطرّف همگي آنها موسيقي زيبايي به شعر بخشيده است.
- طبيبي را ديدند که هرگاه به گورستان رسيدي، ردا در سر کشيدي، از سبب آنش سؤال کردند؛ گفت: از مردگان اين گورستان شرم مي دارم؛ بر هر که مي گذرم ضربت من خورده است و در هر که مي نگرم از شربت من مرده.
«جامي»
رسيدي و کشيدي: سجع متوازي - مي دارم و مي گذرم: سجع مطرف
خورده و مرده: سجع متوازي
ارزش موسيقيايي سجع متوازي بسيار زياد است و نثر را آهنگين ساخته است.
سجع مطرف هم موسيقي اش از سجع متوازن بيشتر است.
درس 18 - موازنه وترصيع ، جناس
خود آزمايي
1- آرايه موازنه در کداميک از بيتهاي زير به کار رفته است؟ علت آن را بيان کنيد. آيا در ميان «موازنه ها» ترصيع نيز ديده مي شود؟ آنها را نيز تعيين کنيد؟
- ز گُرز تو خورشيد گريان شود / ز تيغ تو بهرام بريان شود
«فردوسي»
موازنه است چون در هر دو مصراع کلمات با هم سجع متوازن هستند.
- هم عقل دويده در رکابت / هم شرع خزيده در پناهت
جبريل مقيم آستانت / افلاک حريم بارگاهت
اي چرخ کبود، ژنده دلقي / در گردان پير خانقاهت
چرخ ار چه رفيع، خاک پايت / عقل ار چه بزرگ، طفلِ راهت
«جمال الدين عبدالرزاق»
همه ابيات به جز بيت سوم موازنه است. بيت سوم چون کلمات با هم سجع و قرينه نيست.
- گر عزم جفا داري، سر در رهت اندازم
ور راه وفاگيري، جان در قدمت ريزم
«سعدي»
موازنه دارد چون کلمات در دو مصراع سجع متوازن است.
- ما چو ناييم و نوا در ما ز توست
ما چو کوهيم و صدا در ما ز توست
«مولوي»
ترصيع است چون همه کلمات سجع متوازي است.
- عقل گفت: من دبير مکتب تعليمم. عشق گفت: من عبير نافه تسليمم.
«منسوب به خواجه عبدالله انصاري»
موازنه دارد.چون بين كلمه مكتب و نافه سجع وجود دارد پس نمي تواند ترصيع شود.
- بر ظاهرش عيب نمي بينم و در باطنش غيب نمي دانم.
«سعدي»
ترصيع دارد چون سجعهاي متوازي مقابل هم قرار گرفته اند.
- غلام نرگش مست تو تاجداران اند
خراب باده لعل تو هوشياران اند
«حافظ»
موازنه دارد چون سجعهاي متوازن در دو مصراع مقابل هم قرار گرفته اند.
- تو را صبا و مرا آب ديده شد غماز
و گرنه عاشق و معشوق رازداران اند «حافظ»
موازنه ندارد، چون بيت سجع ندارد.
- دانه باشي مرغکانت برچينند
غنچه باشي کودکانت بر کنند
«مولوي»
ترصيع است چون همه سجعها متوازي است.
- ياد باد آن که سرکوي تو ام منزل بود
ديده را روشن از خاک درت حاصل بود
«حافظ»
بيت موازنه ندارد. چون تمامي کلمات دو مصراع با هم سجع متوازن ندارند.
- آه از آن جور و تطاول که در اين دامگه است
آه از آن سوز و گدازي که در آن محفل بود
«حافظ»
موازنه است چون همه سجع ها متوازن است.
- ما برون را ننگريم و قال را
ما درون را بنگريم و حال را
«مولوي»
ترصيع است چون سجعها متوازي است.
- اي درون پرورِ برون آراي / وي خرد بخشِ بي خرد بخشاي
خالق و رازقِ زمين و زمان / حافظ و ناصرِ مکين و مکان
«سنايي»
موازنه است چون سجعهاي متوازن مقابل هم قرار گرفته اند.
جناس
خود آزمايي
1- در اشعار و جمله هاي زير، جناسها را بيابيد و اگر اختلافي در صامتها يا مصوتهاست بيان کنيد؟
- خرامان بشد سوي آب روان
چنان چون شده باز يابد روان
«فردوسي»
روان و روان: جناس تام
روان اول به معناي جاري وروان دوم به معناي زندگي است.
- پيش رويت دگران صورت بر ديوارند
نه چنين صورت و معني که تو داري،دارند
«سعدي»
صورت و صورت: جناس تام
صورت اول به معني تصوير وصورت دوم به معني چهره مي باشد.
- ديده سير است مرا، جان دلير است مرا
زَهره شير است مرا، زُهره تابنده شدم
«مولوي»
سير و شير: جناس ناقص، اختلاف در حرف اول / زَهره و زُهره: جناس ناقص اختلاف در مصوتهاي َ-ِ ُ
- گو شمع نياريد در اين جمع که امشب
در مجلس ما، ماه رخ دوست تمام است
«حافظ»
شمع و جمع: جناس ناقص، اختلاف در صامت «ش»«ج» /ما و ماه:جناس ناقص، افزايش صامت (ه) در ماه.
- خوشا نماز و نياز کسي که از سر درد
به آب ديده و خون جگر طهارت کرد
«حافظ»
نماز و نياز: جناس ناقص، اختلاف در صامتهاي وسط کلمات «م،ي»
- بيامد، بماليد و زين بر نهاد
شد از رخش رخشان و از شاه شاد
«فردوسي»
رخش و رخشان: جناس ناقص افزايش «ان» در واژه دوم اضافه شده / شاه و شاد: جناس ناقص اختلاف در حرف آخر «ه، د»
- کفر است در طريقتِ ما کينه داشتن
آيين ماست سينه چو آيينه داشتن
«طالب آملي»
است و ماست: جناس ناقص افزايشي، اضافه شدن «م» در ماست
کينه و سينه: جناس ناقص اختلافي در حرف اول «ک،س»
درس 19 - جناس تام ، جناس ناقص
خود آزمايي
1- در اشعار و جمله هاي زير ، جناس تام را تعيين کنيد و معني هر يک از ارکان را بگوييد؟
خرم تن او که چون روانش
از تن برود ، سخن روان است
(سعدي)
روان اول : روح وجان
روان دوم : مشهور وجاري بر سر زبانها
نالم زدل چو ناي من اندر حصار ناي
پس گرفت همت من زين بلند جاي
(مسعود سعد)
ناي اول : ني
ناي دوم : اسم زندان مسعود سعد
گر آمدم به کوي تو چنداني غريب نيست
چون من در آن ديار هزاران غريب هست
(حافظ)
غريب اول :عجيب
غريب دوم : فرد ناشناس
واي که گيسوي تو را رسم تطاول آموخت
هم تواند کرمش داد من مسکين داد
(حافظ)
داد اول :حق
داد دوم : فعل ماضي (مصدر مرخم)
نه عجب که قلب دشمن شکني به روز هيجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستي
(سعدي)
قلب اول:ميانه لشگر
قلب دوم :دل
با زماني ديگر اندازه اي که پندم مي دهي
کاين زمانم گوش بر چنگ است و دل در چنگ نيست
(سعدي)
چنگ اول : آلت موسيقي
چنگ دوم : درست و مجازا به معني اختيار
کتابي که در او داد سخن آرايي توان داد ، ابداع کنم .
(سعد الدين وراويني )
داد اول :حق
داد دوم : فعل ماضي (مصدر مرخم)
خود آزمايي
1 در اشعار زير ، جناس هاي ناقص را بيابيد ومصوت هاي کوتاهي را که با هم تفاوت دارند ، مشخص کنيد ؟
مَلِک را همين مُلْک پيرايه بس که راضي نگردد به آزار کس
( سعدي )
اختلاف در مصوت هاي کوتاه َ- ِ و ُ- ْ
صاف هاي جمله عالم خورده گير
همچو دُرد ِ دَردِ دين جستيم ، نيست
(مولوي )
اختلاف در مصوت هاي ُ- و -َ
گوهر مخزن اسرار همان است که بود
حقه ي مِهر بدان مُهر و نشان است که بود
(حافظ)
اختلاف در مصوت هاي -ِ و -ُ
پسر را نشاندند پيران ده
که مِهرت بر او نيست .مَهرش بده
(سعدي)
اختلاف در مصوت هاي -ِ و -ُ
مکن تاتواني دل خلق ريش
و گر مي کُني ، مي کَني بيخ خويش
(سعدي)
اختلاف در مصوت هاي ُ- و -َ
خود آزمايي
اين بوي روح پيروز از آن خوي دلبر است وين آب زندگاني از آن جوي کوثر است
(سعدي)
اختلاف در حروف اول (ب ، خ ، ج )
درشت است پاسخ و ليکن درست
درستي ، درشتي نمايد نخست
(ابو شکور)
اختلاف در حروف وسط و (س ، ش )
شرف مرد به جود است و کرامت به سجود هر که اين دو ندارد عدمش به ز وجود
(سعدي)
ارکان جناس اند و اختلاف در حروف اول ( س ، و)
ساقي به نور باده بر افروز جام ما
مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
(حافظ)
اختلاف در حروف اول ( ج ، ک ) / کار و کام : اختلاف در حروف آخر ( ر، م )
سوزد مرا ، سازد مرا در آتش اندازد مرا و زمن رها سازد مرا ، بيگانه از خويشم کند
(رهي معيري)
اختلاف در حروف وسط (و،ا)
سررشته ي جان به جام بگذار
کاين رشته از او نظام دارد
(حافظ)
اختلاف در حرف آخر (ن ، م)
هنگام تنگ دستي در عيش کوش و مستي
کاين کيمياي هستي ، قارون کند گوارا را
(حافظ)
اختلاف در حرف اول (م ، ه)
خود آزمايي
1- در اشعار زير ، جناس هاي ناقص را بيابيد و هر نوع افزايشي را که در ارکان صورت گرفته است نشان دهيد ؟ سعديا گر نکند ياد تو آن ماه ، مرنج
ما که باشيم که انديشه ي ما نيز کنند
(سعدي)
جناس ناقص افزايشي- حرف ه در آخر رکن اول اضافه شده است
ده روزه مهر گردون،افسانه است و افسون نيکي به جاي ياران ، فرصت شمار يارا
(حافظ)
افسانه و افسون : جناس ناقص اختلافي در حرف وسط و جناس ناقص افزايشي در حرف آخر - ياران و يارا : جناس ناقص افزايشي
موج ها خوابيده اند ، آرام و رام
طبل طوفان از نوا افتاده است
(مهدي اخوان ثالث)
جناس ناقص افزايشي- "آ" در رکن اول افزوده شده است .
جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد
هر کسي که اين ندارد حقا که آن ندارد
(حافظ)
جناس ناقص افزايشي- افزايش " ان " در آخر واژه ي دوم .
چو ديد آن درفشان درخش مرا
به گوش آمدش بانگ رخش مرا
(فردوسي)
جناس ناقص افزايشي- افزايش صامت "د" در واژه ي اول
خود کار من گذشت زهر آز و آرزو
از کان و از مکان پي ارکانم آرزوست
آز و آرزو : جناس ناقص افزايشي در صامت (ر) ومصوت (او) - كان ومكان : جناس ناقص افزايشي
درس 20 :اشتقاق - تكرار و تصدير
درس 21 : مراعات نظير - تلميح
درس 20 :اشتقاق - تكرار و تصدير
ز مشرق سر كوي ،آفتاب طلعت تو / اگر طلوع كند طالعم همايون است
اگر تو فارغي از حال دوستان، يارا / فراغت از تو ميسر نمي شود ما را
در مثال نخستين، سه واژه ي «طلعت ، طلوع و طالع» به كار رفته اند. اين واژه ها با هم جناس نمي سازند اما هر سه در سه صامت «ط ، ل،ع» مشترك اند.اين اشتراك صامت ها كه از هم ريشه بودن واژه ها برمي خيزد،مسؤوليتي دل نشين را در سراسر بيت به وجود آورده است. در بديع استفاده از واژگان هم ريشه را «اشتقاق» مي نامند.
در بيت دوم دو كلمه ي «فارغي و فراغت» در آغاز مصراع اول و دوم بكار رفته است.
اين دو واژه نيز كه از يك ريشه (فزع) ساخته شده اند، چند واج يك سان دارند و اين يك ساني واج ها از اسباب غناي موسيقي شعر است.
اشتقاق : هم ريشگي دو يا چند كلمه است كه سبب مي شود واج هاي آن ها يكسان باشد. تكرار اين واج هاي همانند، بر موسيقي دروني سخن مي افزايد.
توجه :جناس هاي هم ريشه اشتقاق نيز خواهند داشت.
درس 21 : مراعات نظير
ارغوان جام عقيقي به سمن خواهد داد / چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد
مجنوب رخ ليلي چو قيس بني عامر / فرهاد لب شيرين چون خسرو پرويزم
ارغوان، سمن،نرگس و شقايق نام گل هايي است كه در بيت آمده اند. گويي هر يك نام ديگري را كه نظيرو هم جنس آنان بوده، به ياد شاعر آورده است . زيبايي و تناسبي كه در بيت احساس مي شود از اين نام ها پديد مي آيد.
شاهد دوم را بخوانيد، هر مصراع، داستان عاشقانه اي را به ياد شما مي آورد.نخستين مصراع نام «مجنون، ليلي و قيس بني عامر» را در بردارد. مجنون لقب قيس بني عامر است كه عاشق ليلي است و داستان ليلي و مجنون سرگذشت دل دادگي اين دو است. در مصراع دوم، فرهاد و شيرين و خسرو و پرويز قهرمانان داستان خسرو شيرين اند. تناسبي كه در مصراع اول و دوم احساس مي شود، آن جاست كه نام هايي كه در هر مصراع آمده اند نام قهرمانان يك داستان است و اين تناسب، زيباي مي آفريند.
مراعات نظير: آوردن واژه هايي از يك مجموعه است كه با هم تناسب دارند. اين تناسب مي تواند از نظر جنس، نوع،مكان،زمان،همراهي و ... باشد.
مراعات نظير سبب تداعي معاني است. اين آرايه موجب تكاپوي ذهن مي شود در جست و جوي هم زاد و هر نوع تناسب به شرط آگاهي مي تواند يادآور اين هم زاد باشد. مراعات نظير بيش از همه آرايه ي ديگري در شعر و نثر فارسي بكار رفته است.
تلميح
ما قصه ي سكندر و دارا نخوانده ايم / از ما به جز حكايت مهر و وفا مپرس
گفت آن يار كزو گشت سردار بلند / جرمش اين بود كه اسرا هويدا مي كرد
در شاهد نخست، شاعر با آوردن دو نام اسكندر و دارا به ماجراهاي نبرد اسكندر مقدوني و داريوش سوم پادشاه هخامنشي اشارتي دارد و اين اشارت، براي كسي كه از آن آگاه باشد، اين دانسته ي تاريخي را به ياد مي آورد. تداعي اين رويداد كه موسيقي معنوي بيت بدان وابسته است. ذهن را به تلاش وا مي دارد و سبب كسب لذت ادبي مي گردد. در مصراع دوم «مهر و وفا» بيش تر يادآور عشق و دوستي است اما نام داستاني نيز بوده است. داستاني عاشقانه كه قهرمانانش «مهر» و «وفا» نام داشته اند و كسي كه اين اشاره ي باريك و لطيف را بداند، از بيت بيش تر لذت خواهد برد.
مثال دوم يادآور ماجراي بردار كردن حسين بن منصور حلاج، عارف مسلمان ايراني است كه بي آن كه سخن وي فهم شود، در سال 309 ه. ق در بغداد كشته و سوزانده شد. اشاره ي شاعرانه حافظ چنين داستان پرماجرايي را براي خواننده تداعي مي كند و او از اين تداعي لذت مي برد.
تلميح : اشاره اي است به بخشي از دانسته هاي تاريخي، اساطيري و ...
ارزش تلميح به ميزان تداعي اي بستگي دارد كه از آن حاصل مي شود. هر قدر اسطوره ها و داستان هاي مورد اشاره لطيف تر باشند تلميح تداعي لذت بخش تري را به وجود مي آورد. لازمه ي بهره مندي از تلميح آگاهي از دانسته ي است كه شاعر يا نويسنده بدان اشاره مي كند. تلميحات گاه مانند مثال او و آخر، مراعات نظير هستند.
1 – مراعات نظير را تعريف كنيد؟
آوردن واژه هايي از يك مجموعه است كه با حجم ناسب دارند.
2 – ويژگي هاي مراعات نظير را بنويسيد؟
1 . سبب تداعي معاني است
2 .بيش تر از هر آرايه ديگري در شعر و نثر فارسي به كار رفته است موجب تكاپوي ذهن مي شود
3 – تلميح را تعريف كنيد ؟
اشاره اي است به بخشي از دانسته هاي تاريخي، اساطيري و ...
4 – ارزش تلميح به چه چيزي بستگي دارد؟
به ميزان تداعي اي بستگي دارد كه از آن حاصل مي شود
5 – لازمه ي بهره مندي از تلميح چيست؟
آگاهي از دانسته اي است كه شاعر يا نويسنده بدان اشاره مي كند.
درس 21 - مراعات نظير چيست - تمليح
خود آزمايي
در شعرها و عبارت هاي زير ، آرايه ي مراعات نظير را بيابيد و مشخص کنيد که تناسب واژه ها از چه جهت است ؟ ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند
تاتوناني به کف آري و به غفلت نخوري
(سعدي)
ابر و باد و مه و خورشيد و فلک : مراعات نظير از نظر مکاني با هم تناسب دارند . / نان و خوردن : همراهي مفهوم
شعاع آفتابم من، اگر در خانه ها گردم
عقيق و زر و ياقوتم ، ولادت ز آب و طين دارم
(مولوي)
عقيق و زر و ياقوتم:مراعات نظير – از نظر جنس ./ آب و طين : همراهي
دردي است درد عشق که هيچش طبيب نيست
گر دردمند عشق بنالد ، غريب نيست
(سعدي)
مراعات نظير در مفهوم واژه ها، درد و بيماري وطبيب با هم رابطه دارند.
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج
فکر معقول بفرما گل بي خار کجاست
(حافظ)
همگي کلمات خط کشيده شده مراعات نظير در همراهي واژه ها دارد .
سر نيزه و نام من مرگ توست
سرت را ببايد زتن دست شست
(فردوسي)
مراعات نظير و از نظر همراهي کلمات با هم تناسب دارند
يکي گرديم در گفتار و در کردار و در رفتار
زبان و دست و پا يک کرده خدمتکار هم باشيم
(فيض)
مراعات نظير از نظر نوع و همراهي .
بسي تير و دي ماه و ارديبهشت
برآيد که ما خاک باشيم و خشت
(سعدي)
مراعات نظير از نظر زمان خاک ، خشت ، مراعات نظير از نظر جنس
سر من مست جمالت ، دل من رام خيالت
گهر ديده نثار کف درياي تو دارد
(مولوي)
سر و دل و ديده از نظر همراهي در بدن و گهر ، کف دريا از نظر مکان با هم تناسب دارند
خود آزمايي
در بيت ها و عبارت هاي زير ، آرايه ي تلميح را مشخص کنيد و دانسته ي مورد نظر را در دو سطر توضيح دهيد ؟
شاه ترکان سخن مدعيان مي شنود
شرحي از مظلمه ي خون سياوشش باد
(حافظ)
تمليح به داستان سياوش و مرگ ناجوانمردانه ي او بوسيله ي افراسياب شاه ترکستان است
پدرم روضه ي رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوي نفروشم ؟
(حافظ)
اشاره به داستان حضرت آدم ابوالبشر و رانده شدن او از بهشت و فرود او به اين دنياي فاني است .
اين مه ، که چون منيژه لب چاه مي نشست گريانبهتازيانهيافراسيابرفت
( فريدون مشيري)
اشاره به داستان عاشقانه ي " بيژن و منيژه " است که افراسياب پدر منيژه ، بيژن را در چاهي زنداني مي کند ولي منيژه هر شب پنهاني به بالاي چاه مي آيد و براي او آب و خوراک مي اندازد .
ز حسرت لب شيرين هنوز مي بينم کهلالهميدمدازخونديدهيفرهاد
کل بيت اشاره به داستان دل دادگي فرهاد به شيرين و موضوع پيشنهادي شيرين که کندن کوه بيستون است مي باشد .
چو گل گر خرده اي داري ، خدا را صرف عشرت کن کهقارونراغلطهاداد سوداي زر اندوزي
(حافظ) اشاره به گنج قارون است که قارون راضي نشد مقداري از اين ثروت را در راه دين خدا خرج کند و حضرت موسي (ع) او را نفرين کرد و به امر الهي قارون با همه گنجايش به قعر زمين فرو رفت .
درويشي را ديدم سر بر آستان کعبه نهاده همي ناليد که : يا غفور ، يا رحيم ، تو داني که از ظلوم جهول چه آيد .
(سعدي)
اشاره به آيه ي قرآن ( سوره احزاب ، آيه ي 72) دارد که معني آيه اين است : " ما امانت را بر آسمانها و زمين و کوه ها عرضه کرديم پس از حمل آن خود داري کردند ولي انسان آن را به دوش کشيد . بدرستي که او (انسان ) ستمگر و نادان بود ."
درس 22 - تضمين – تضاد خودآزمايي
- در شعر ها و جمله هاي زير ، آرايه ي تضمين را بيابيد و مورد تضمين شده را تعيين کنيد؟
- چه زنم چو ناي هر دم زنواي شوق او دم / که لسان غيب خوش تر بنوازد اين نوا را
همه شب در اين اميدم که نسيم صبحگاهي / به پيام آشنايي بنوازد آشنا را
بيت دوم را شهريار از " حافظ" تضمين کرده است .
گفت : غالب اشعار او (سعدي) در اين زمين به زبان پارسي است . اگر بگويي به فهم نزديک تر باشد . کلم الناس علي قدر عقولهم سعدي حديثاخيرتضمينياستازپيامبراکرم (ص)
خيز تا خاطر بدان ترک سمرقندي دهيم کزنسيمشبويجويموليانآيدهمي
(حافظ)
مصراع دوم تضميني از قصيده ي معروف (بوي جوي موليان ) رودکي است .
موسي (ع) قارون را نصيحت کرد که احسن کما احسن الله اليک
(سعدي)
آيه ي اخير تضميني از " آيه ي 77" سوره قصص 28 است .
بيداري زمان را با من بخوان به فرياد
ور مرد خواب و خفتي
"رو سر بنه به بالين ، تنها مرا رها کن "
(دکتر شفيعي کدکني )
مصراع آخر تضميني است از " غزل معروف مولوي "
زينهار از قرين بد ، زنهار
وقنا ربنا عذاب النار
(سعدي)
مصراع دوم تضميني از " دعاي قنوت نماز " است .
تضاد
1) تضاد چيست ؟
آوردن دو کلمه با معني متضاد است در سخن براي روشنگري ، زيبايي و لطافت آن .
خود آزمايي
- در شعرها و عبارت هاي زير ، آرايه ي تضاد را مشخص کنيد ؟
- شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
افغان ز نظر بازان برخاست چو او بنشست
(حافظ)
ساحل افتاده گفت گر چه بسي زيستم / هيچ نه معلوم شد آه که من چيستم
موج زخود رفته اي ، تيز خراميد و گفت / هستم اگر مي روم . گر نروم نيستم
(اقبال لاهوري)
بگويم تا بداند دشمن و دوست
که من مستي و مستوري ندانم
(سعدي)
دو هفته مي گذرد کان مه دو هفته نديدم
به جان رسيدم از آن تا به خدمتش نرسيدم
(سعدي )
اين که گاهي مي زدم بر آب و آتش خويش را
روشني در کار مردم بود مقصودم ، چو شمع
(صائب )
اگر دشنام فرمايي و گر نفرين ، دعا گويم
جواب تلخ مي زيبد لب لعل شکر خارا
(حافظ)
سخن در ميان دو دشمن چنان گوي که اگر دوست کردند ، شرم زده نباشي .(سعدي)
گداي نيک انجام به از پادشاه بد فرجام (سعدي)
هر چه زود بر آيد دير نپايد
(سعدي)
ازتهي سرشار ، جويبار لحظه ها جاري است .
چون سبوي تشنه کاندر خواب بيند آب و اندر آب بيند سنگ دوستان و دشمنان را مي شناسم من ، زندگي را دوست مي دارم ، مرگ را دشمن . (اخوان ثالث)
سوالات آرايه هاي ادبي
درس 23 - تناقض - حس آميزي
1- آرايه حس آميزي را تعريف کنيد؟
آميختن دو يا چند حس است در کلام، به گونه اي که با ايجاد موسيقي معنوي، به تأثير سخن بيفزايد و سبب زيبايي آن شود.
خود آزمايي
در جمله ها، بيتها و مصراعهاي زير آرايه حس آميزي را بيابيد؟
- خداوند لباس هراس و گرسنگي را به آنها چشانيد. (آيه 112، سوره نمل)
چشانيدن که حس چشايي است به هراس که حس لامسه است نسبت داده شده که حس آميزي است.
- تيرگي مي آيد // دشت مي گيرد آرام // قصه رنگي روز // مي رود رو به شام. «سپهري»
نسبت دادن رنگ که ديدني است به قصه که شنيدني است، اختلاط « بينايي با شنوايي » حس آميزي است.
- مثل اين است که شب نمناک است // ديگران را هم غم هست به دل // غم من ليک // غمي غمناک است. « سپهري »
نسبت « نمناکي » به شب، حس آميزي است چون نم با لامسه قابل تشخيص است ولي شب لمس کردني نيست.
- بوي دهن تو از چمن مي شنوم
رنگ تو ز لاله و سمن مي شنوم « مولوي »
بو بوييدني است نه شنيدني و رنگ هم ديدني است نه شنيدني – اختلاط حس شنوايي با بويايي و بينايي « حس آميزي » است.
- از صداي سخن عشق نديدم خوشتر
يادگاري که در اين گنبد دوار بماند « حافظ »
صدا ديدني نيست بلکه شنيدني است پس اختلاط « بينايي با شنوايي » حس آميزي است.
- نجواي نمناک علفها را مي شنوم. « سپهري »
نسبت « نمناک » به نجوا حس آميزي است چون نجوا، شنيدني و نمناک، لمس کردني است.
- آشنا هستم با، سرنوشت تر آب // عادت سبز درخت « سپهري »
نسبت « تري » به سرنوشت و« سبزي » به عادت، حس آميزي است.
- روشني را بچشيم. « سپهري »
نسبت چشيدن به روشني « حس آميزي » است؛ زيرا روشني « حس بينايي » است و قابل ديدن و با چشيدن که « حس چشايي » است تناسب ندارد.
درس 24 - ايهام - ايهام تناسب
خود آزمايي
در هر يک از بيتهاي زير، آرايه ايهام را بيابيد و معاني مختلف واژه اي که اين آرايه را پديد مي آورد، بر شماريد؟
- جان ريخته شد با تو، آميخته شد با تو
چون بوي تو دارد جان، جان را هله بنوازم
«مولوي»
ريخته شد : قالب ريخته شد
ريخته شد : به پاي تو ريخته و جدا شد
- ما در پياله عکس رخ يار ديده ايم
اي بي خبر ز لذت شرب مدام ما « حافظ »
مدام : شراب
مدام : هميشگي
- چشم چپ خويشتن برآرم
تا روي نبيندت به جز راست « سعدي »
راست : چشم راست
راست : درستي، حقيقت
- ميان گريه مي خندم که چون شمع اندر اين مجلس
زبان آتشينم هست، ليکن در نمي گيرد
« حافظ »
در نمي گيرد : اثر نمي کند
در نمي گيرد : روشن نمي شود
- ديدم و آن چشم دل سيه که تو داري
جانب هيچ آشنا نگاه ندارد
«حافظ »
دل سيه : سياه دل، ظالم دل سيه : چشمي که مردمک سياه دارد
- کيست حافظ تا ننوشد باده بي آواز رود
عاشق مسکين چرا چندين تجمل بايدش
« حافظ »
آواز رود : صداي آلت موسيقي
آواز رود : صداي رودخانه
- صائب مدد خلق نموديم به همت
در ظاهر اگر مالک دينار نگشتيم
« صائب »
مالک دينار : صاحب سکه طلا
مالک دينار : لقب يکي از اولياء الله است که روزي در کشتي نشسته بود، يک دينار ناخدا گم شد. ناخدا به مالک دينار تهمت زد. مالک به درگاه خدا گريست، آنقدر سکه در کشتي ريختند که اگر ناخدا توبه نمي کرد کشتي غرق مي شد.
ايهام تناسب
2- «ايهام تناسب» را تعريف کنيد؟
آوردن واژه اي است با حداقل دو معني که يک معني آن مورد نظر و پذيرفتني است و معني ديگر نيز با بعضي از اجزاي کلام تناسب دارد.
خودآزمايي
- در هر يک از بيتهاي زير، آرايه ايهام تناسب را بيابيد و ضمن بيان هر دو معني، مشخص کنيد که واژه ديگر تناسب دارد؟
- همچو چنگم سر تسليم و ارادت در پيش
تو به هر ضرب که خواهي بزن و بنوازم
«سعدي»
بين معني دوم (آلت موسيقي) با چنگ و بزن و بنوازم تناسب است.
1- ضربه
2- آلت موسيقي.
- هنر بيار و زبان آوري مکن سعدي
چه حاجت است که گويد شکر که شيرينم
«سعدي»
شکر در معني دوم با شيرين تناسب دارد.
شيرين:
1- طعم شيرين
2- شيرين، معشوق خسرو پرويز و در بيت با واژه «شکر» تناسب دارد.
- از اسب پياده شو بر نطع زمين نه رخ
زير پي پيلش بين شهمات شد نعمان
«خاقاني»
ايهام تناسب:
1- چهره
2- مهره شطرنج
در معني دوم با واژه هاي اسب، پياده، پيل، شهمات تناسب دارد.
- مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
خرابم مي کند هر دم فريب چشم جادويت
«حافظ»
خراب با واژه «مست» تناسب دارد. ايهام تناسب:
1- آشفته، بيمار
2- مست و خراب
- روي خوبت آيتي از لطف بر ما کشف کرد
زان زمان جز لطف و خوبي نيست در تفسير ما
« حافظ »
1- شرح و بيان
2- تفسير قرآن که در اين معني با آيتي و کشف تناسب دارد.
- گر هزار است بلبل اين باغ
همه را نغمه و ترانه يکي است
«صائب»
ايهام تناسب:
1- عدد هزار ( که در اينجا مورد نظر است)
2- نوعي از بلبل
در معني دوم با واژه هاي بلبل، نغمه، ترانه تناسب دارد.
درس 25 - لف و نشر - اغراق
1- آرايه « لف و نشر » را توضيح دهيد؟
آوردن دو يا چند واژه است در بخشي از کلام که توضيح آنها در بخش ديگر آمده است و به دو صورت است: اگر نشرها به ترتيب توزيع لف ها باشد « مرتب » ناميده مي شود و اگر چنين نباشد «مشوّش » است.
خودآزمايي
در شعرها و عبارتهاي زير، آرايه لف و نشر را بيابيد و نشان دادن لفها و نشرها، نوع آنها را تعيين کنيد؟
- فرو رفت و بر رفت روز نبرد
به ماهي نم خون و بر ماه، گرد
«فردوسي»
نوع: مرتب
- دو کسي دشمن ملک و دين اند: پادشاه بي حلم و زاهد بي علم.
«سعدي»
نوع: مرتب
- يار من باش که زيب فلک و زينت دهر
از مه روي تو و اشک چو پروين من است
«حافظ»
نوع: مرتب
- چو آينه است و ترازو، خموش و گويا، يار
ز من رميده که او خوي گفت و گو دارد
«مولوي»
نوع: مرتب
- دل و کشورت جمع و معمور باد
ز ملکت پراکندگي دور باد
« سعدي »
نوع: مرتب
- از عفو و خشم تو دو نمونه است، روز و شب
و ز مهر و کين تو دو نمونه است شهد و سم
«انوري»
نوع: مرتب
- روي و چشمي دارم اندر مهر او
کاين گهر مي ريزد، آن زر مي زند
« سعدي »
نوع: مشوش
اغراق
خودآزمايي
اغراقهاي به کار رفته در بيتها و جمله هاي زير را بيابيد و آنها را توضيح دهيد؟
- گر برگ گل سرخ کني پيرهنش را
از نازكي آزار رساند بدنش را
« طرب اصفهاني »
پيراهن ساختن از برگ گل و نازکي آن که موجب آزار بدنش و بدني که از برگ گل برنجد « اغراق » است.
- دلم گرفته است از اين روزها، دلم تنگ است
ميان ما و رسيدن، هزار فرسنگ است
« سلمان هراتي »
رسيدن به فيض شهادت را با اغراق « هزار فرسنگ » بيان کرده، در حاليکه رسيدن فاصله مکاني ندارد.
- شود کوه آهن چو درياي آب
اگر بشنود نام افراسياب
« فردوسي»
شاعر با اغراق، ذوب شدن کوهي از آهن را با شنيدن نام افراسياب بيان کرده و امري غير ممکن را به افراسياب نسبت مي دهد.
- آن فرومايه، هزار من سنگ برمي دارد و طاقت يک حرف نمي آرد.
« سعدي »
سعدي، کم طاقتي پهلوان را در برابر ناسزا با اغراقي زيبا و نسبت دادن بلند کردن « هزار من سنگ » بيان مي کند که امري ناممکن است.
- به زيورها بيارايند وقتي خوب رويان را
تو سيمين تن چنان خوبي که زيورها بيارايي
سعدي براي بيان کردن زيبايي و حسن محبوب او را سبب جلوه و آرايش گوهرهاي زينتي مي داند که اغراق است زيرا زيور، نياز به آرايش ندارد.
- چو رامين گه گهي بنواختي چنگ
ز شادي بر سر آب آمدي سنگ
« فخرالدين اسعد»
اسعد براي توصيف مهارت رامين در چنگ نوازي امري ناممکن را ممکن تصور کرده و آن اغراق ز شادي بر سر آب آمدن سنگ است زيرا سنگ هرگز روي آب نمي ايستد.
- هرگز کسي نديد بدين سان نشان برف
گويي که لقمه اي است زمين در دهان برف
« کمال الدين اسماعيل»
براي کثرت برف، زمين به لقمه اي تشبيه شده که برف آن را بلعيده باشد و اين توصيف «اغراق آميز» است و با آن که عقلاً درست نيست ولي به وضوح کثرت برف را به ذهن مي آورد.
درس 26 - حسن تعليل خودآزمايي
1- در شعرهاي زير آرايه حسن تعليل را بيابيد؟
باران همه بر جاي عرق مي چکد از ابر
پيداست که از روي لطيف تو حيا کرد
«سنايي»
مصراع دوم « حسن تعليل » دارد. شاعر علت باريدن باران را عرق مي داند که ابر در برابر لطافت روي يار مي ريزد.
- بگفت اي هوادار مسکين من / برفت انگبين يار شيرين من
چو شيريني از من به در مي رود / چو فرهادم آتش به سر مي رود
«سعدي»
سعدي، سوختن و اشک ريختن شمع را دليلي براي دوري محبوب او (انگبين) مي داند و مي گويد چون شيريني از من بيرون مي رود من مانند فرهاد از فراق شيرين گريه سر مي دهم.
- چو سرو از راستي بر زد علم را
نديد اندر جهان تاراج غم را
«نظامي»
سرسبزي و راست قامتي سرو دليلي است براي عدم انحراف آن.
ذره را تا نبود همت عالي حافظ
طالب چشمه خورشيد درخشان نشود
«حافظ»
حافظ علت رسيدن ذرات معلق در فضا به خورشيد و سرچشمه نور را (بلند همتي ذره) مي داند و اين حسن تعليل چه بسا منشأ اثري در خواننده باشد.
- من موي خويش را نه از آن مي کنم سياه / تا باز نوجوان شوم و نو کنم گناه
چون جامه ها به وقت مصيبت سيه کنند / من موي از مصيبت پيري کنم سياه
«رودکي»
رودکي در بيت دوم، علت رنگ کردن موي خود را در هنگام پيري بيان مي کند و مي گويد چون در هنگام مصيبت، مردم لباس سياه مي پوشند، من هم از مصيبت پيري موي خود را سياه مي کنم.
2- براي مثالهاي زير، علت ادبي ذکر کنيد؟
الف: زردي برگ درختان به هنگام پاييز زرديبرگدرختانبههنگامپاييزازشرمبيثمرياست.
ب: حرکت رود به سوي دريا
براي درک لذت شيريني آغوش پر محبت مادر، رودها هم سوي دريا مي روند.
3- براي حسن تعليل، سه مثال خلق کنيد و بنويسيد؟
الف: در بين مردان چون وفايي نديد ابر اشکشروانبهسويزمينشدزآسمان
ب: به سرو گفت مرا ميوه اي نمي آري جوابدادکهآزادگانتهي دستند
ج: آن زلف مشکبار بر آن روي چون بهار / گر کوته است کوتهي از وي عجب مدار
شب در بهار روي نهد سوي کوتهي / و آن زلف چون شب آمد و آن روي چون بهار
4- ابيات زير را شرح کنيد و آرايه حسن تعليل را در آنها نشان دهيد؟
- چون صبح صادق آمد راست گفتار
جهان در زر گرفتي محتشم وار
«نظامي»
هنگامي که سپيده واقعي سحري بيرون آمد و جهان را در نور آفتاب غرق کرد – نظامي اين پديده طبيعي را دليلي براي راست گويي صبح صادق مي داند و حسن تعليل است.
- دلم خانه مهر يار است و بس
از آن مي نگنجد در آن کين کس
«سعدي»
سعدي دل خود را که محل استقرار محبت محبوب است دليل ادبي براي کينه نداشتن با هيچ کس گرفته است – پس مصرع اول، حسن تعليلي است براي وجود نداشتن کينه در دل سعدي.
- رسم بدعهد ايام چو ديد ابر بهار
گريه اش بر سمن و سنبل و نسرين آمد
«حافظ»
ابر بهاري زماني که بي وفايي روزگار را ديد از اين بدعهدي به گريه افتاد – در اين بيت حافظ علت باران تند را که لازمه ابر بهاري است، ادعاي خود که بي وفايي روزگار است مي داند
با تشکر : حیدری نسب