خوان هشتم –مهدی اخوان ثالث -کتاب زبان و ادبیات فارسی پیش دانشگاهی عمومی
خوان هشتم
آري به يادم آمد/ داشتم اين را مي گفتم ، آن شب هم / سوز و تندي سرماي دي ماه شدت داشت/ آه كه چه سرماي شديدي بود/ برف و بوران بود و سوز و سرمايي وحشتناك / اما سرانجام جاي را براي سر پناه پيدا كردم / هرچند كه بيرون از آن سر پناه ، فضايي تيره و سرد همانند ترس و هراس بود / قهوه خانه چون شرم و حيا، گرم و روشن بود / همگي نسبت به هم ، صميميت و صفا و يكدلي داشتند /، فضاي قهوه خانه گرم و روشن و مرد نقال هم سخنانش گرم و گيرا بود / به راستي كه مجمع و مجلسي صميمانه بود./ مرد نقال كه صدا و نوايي گرم و دلنشين داشت / سكوت و خاموشي اش نيز سنگين و گيرا بود / و سخنش همانند داستان و روايت آشناي او جذاب بود/ در حاليكه راه مي رفت سخن مي گفت/ در حاليكه چوب دستي ، شبيه عصا در دست داشت / و غرق شور و گرم گفتن بود / فضاي ميدان كوچك ( قهوه خانه ) را/ گاهي تند و گاهي ارام طي مي كرد ./ از سوي ديگر همه ي حاضرين خاموش بودند / به مانند صدف هايي كه بر گرد مرواريد نشسته باشند ، خاموش و ساكت نشسته بودند/ با تمامي وجود به سخنانش توجه مي كردند/ هفت خوان را آزاد سرو/ و يا به قولي ماخ سالار آن مرد گرامي و ارجمند /و آن هراتي خوب و پاك دين اين گونه روايت كرد/ اما خوان هشتم را /اكنون من برايتان روايت مي كنم / من كه نامم «ماث» (مهدي اخوان ثالث) است./ مرد نقال همچنان در فضاي قهوه خانه قدم مي زد/ و همچنان داستان را روايت مي كرد و اينگونه مي گفت: / سخن من ، قصه است قصه ي درد و رنج مردم ايران است / مبتني بر واقعيت است و شعر نيست/ اين سخنان من ، ابزار سنجش مهر و دوستي هرمرد و كينه و دشمني هر نامرد است . /سخن بي ارزش و فقط شعر خوب خالي از معنا نيست / سخن من مانند شعري كه ظاهري عالي دارد ولي از معني تهي است ،نيست../ شعر من گليم تيره بختي ها و درد و رنج اين جامعه است/ كه به خون داغ سهراب ها و سياوش ها آغشته شده / و روكش تابوت پهلواناني چون تختي گرديده است/ مردنقال لحظه اي توقف كرد و ساكت شد / سپس با صدايي خشم الود / با صدايي لرزان و آهنگي رجز گونه و دردناك / اينگونه گفت:/ آه / ديگر آن تكيه گاه و اميد كشور ايران / شيرمرد ميدان جنگ هاي ترسناك /، فرزند ، پهلوان جهان ، زال / آن صاحب و سوار رخش بي همتا / و آن كسي كه هرگز خنده / از لبانش كنار نمي رفت ،/ چه در روز صلح كه براي مهر و دوستي پيمان بسته /و چه در روز جنگ كه براي كينه و انتقام سوگند مي خورد/ آري اكنون رستم اين شير ايران زمين / دلاور و پهلوان سيستاني / مظهر استواري و مردانگي / رستم فرزند زال / در ته چاه تاريك و عميق و پهناور/ كه در هر طرف بر كف و ديواره هايش نيزه و خنجر كاشته شده بود ./ چاه مكر و حيله ناجوانمردان /، چاه فرومايگان و بي دردان ، /چاهي كه بي شرميش همچون عمق و پهنايش باور نكردني /و غم انگيز و شگفت آور است./ آري رستم اكنون با اسب غيور و دلاور خويش /، در ته چاهي كه به جاي آب ، زهر شمشير و نيزه در خود داشت ، ناپديد شده/ و اين پهلوان هفت خوان اكنون/ در دام دهان اين خوان هشتم(چاه) اسير گشته است. / رستم با خود انديشيد /كه ديگر نبايد چيزي بگويد / چرا كه تزوير و فريب و دشمني در اطراف او بسيار بي شرمانه و پست بود / و او در مقابل اين نيرنگ ، چشم هاي خود را ببندد تا چيزي نبيند/ بعد از اينكه چشمانش را گشود / رخش خود را ديد كه خون زيادي از تنش خارج شده بود/ و از بس كه شدت زخم هايش كاري بود/ انگار كه رخش از حس و هوش رفته بود و داشت مي خوابيد./ او / از تن خو كه از تن رخش بسيار بدتر بود / بي خبر بود و هيچ اعتنايي به آن نمي كرد/ رخش را مي ديد و به توجه مي كرد / رخش ،آن يگانه ي عزيز ، ان يگانه ي بي مانند/ رخش نوراني / با هزاران خاطرات خوش گذشته / رستم در دل خود اينگونه گفت: بيچاره رخش عزيز/ آه/ و اين براي اولين بار بود / كه لبخند از لبان رستم دور مي شد/ ناگهان گويي / بربالاي چاه / سايه ي كسي را ديد / او شغاد آن ناجوانمرد بود / كه به داخل چاه نگاه مي كرد و مي خنديد/ و صداي نحس ناجانمرد او در درون چاه مي پيچيد / دو باره چشم او به رخش افتاد ...اما...افسوس/ رخش زيبا و غيور/ رخش بي نظير او/ با آن همه خاطرات خوشي را كه با اوداشته ، مرده است/ آنچنانكه انگار/ آن خاطرا ت فراوان و خوش را در خواب مي ديده است . / بعد از آن تا مدتي طولاني /يال و روي رخش را / بارها نوازش كرد ،بوييد و باره بوسيد/ چهره خود را به يال و چشمان رخش مي ماليد/ در حاليكه از صداي مرد نقال ، ناله و زاري مي باريد / و نگاه چشمانش مثل خنجري تيز بود اينگونه مي گفت:/ رستم آرام در كنار رخش نشست در حاليكه يال رخش در دستش بود / در اين انديشه به سر مي برد/ كه آيااين جنگ بود يا شكار و آيا/ اين ميزباني بود يا فريب؟/ داستان اينگونه مي گويد كه او اگر مي خواست مي توانست/ كه شغاد را به درخت بدوزد همچنانكه دوخت/ به وسيله ي كمان و تير / بر همان درختي كه شغاد زير آن ايستاده بود / و بر آن تكيه زده بود / وبه داخل چاه نگاه مي كرد/ داستان اينگونه مي گويد / كه برايش بسيار آسان بود / همانگونه كه او مي توانست اگر مي خواست / آن كمند بسيار بلند خود را / به بالاي چاه به دور درختي گيره اي سنگي بيندازد/و بالا بيايد / و اگر راستش را بپرسي من مي گويم / بدون شك قصه راست مي گويد / او مي توانست خود را نجات دهد اگر مي خواست /اما...
با تشکر حیدری نسب
انواع اضافه در دستور زبان فارسی
در دستور زبان فارسی دو کلمه که پشت سر هم واقع شوند و با کسره به هم پیوند بخورند و با اضافه
کردن علامت "تر"معنا نداشته باشند یک ترکیب اضافی هستند که در ترکیب اضافی کلمه اول مضاف و
کلمه دوم مضاف الیه نامیده می شود.
- اضافه ملکی:
مضاف جنس قابل خرید و فروش و مضاف الیه انسان است:باغ حسن
- اضافه اختصاصی:
مضاف به مضاف اله تلق دارد و مخصوص مضاف الیه است:چشم حسن
- اضافه بیانی:
مضاف الیه جنس مضاف را بیان می کند.به این اضافه اضافه ی جنسی هم می
گویند:انگشتر عقیق
- اضافه توضیحی:
مضاف عام و مضاف اله خاص است:دریای خزر
- اضافه بنوت:
مضاف اسم فرزند و مضاف الیه اسم پدر یا مادر است.به آن اضافه ی پدر و فرزندی و مادر فرزندی هم می
گویند:موسی عمران
- اضافه تاکیدی:
دو اسم کاملا یکسان تکرار می شود که مضاف همان مضاف الیه است:خویشتن خویش
- اضافه تشبیهی:
بین مضاف و مضاف الیه یک ویژگی مشترک وجود دارد:لب لعل(بین هردو یک ویژگی مشترک به نام
قرمزی است.)
- اضافه استعاری و اقترانی:
ترکیبی که مضاف در معنای اصلی خودش نباشدیا استعاری است یا اقترانی.که با اضافه کردن کلمات (به
نیت/به جهت/به نشانه ی)بین مضاف و مضاف الیه از هم متمایز می شوند که اگر معنا داشت اضافه
اقترانی است و اگر معنا نداشت اضافه استعاری است.
استعاری:پای هوس
اقترانی:پای بطلان بر عنوان حق گذاشت)
واج(بخش سوم)
٭ چند نمونه سؤال کنکوری درباره ی واج:
1- تعداد واج های کدام کلمه، از دیگر کلمه ها بیشتر است؟ (سراسری کاردانی فنی - 82)
1) انسان 2) دبستان
3) دستور 4) سیمرغ
2- اگر صامت ها را با «ص» و مصوت ها را با «م» نمایش دهیم، ترکیب واج های واژه ی «آسایشگاه» به ترتیب، در کدام گزینه، نشان داده شده است؟ (سراسری انسانی - 81)
1) ص/ م/ ص/ م/ ص/ م/ ص/ ص/ م/ ص
2) ص/ ص/ م/ ص/ م/ ص/ ص/ ص/ م/ ص
3) ص/ م/ ص/ م/ م/ ص/ ص/ م/ ص/ م
4) م/ ص/ م/ ص/ م/ ص/ م/ م/ ص/ م
3- ترتیب واج ها در نظام آوایی کدام واژه درست نیست؟ (چهاردهمین المپیاد ادبی)
1) سود= صامت + مصوت + صامت
2) اَثَر= صامت + مصوت + صامت + مصوت + صامت
3) ناله= صامت + مصوت + صامت + مصوت
4) تحفه= صامت + مصوت + صامت + مصوت
4- کلمه ی «آگاهانه» چند واج است؟ (ششمین المپیاد ادبی)
1) هشت واج 2) نه واج
3) ده واج 4) یازده واج
5- تعداد واج های کدام کلمه با کلمه های دیگر تفاوت دارد؟ (آزمون آزمایشی سنجش - 84)
1) پژوهندگی 2) ستایشگران
3) اخترشناسی 4) دانشگاهیان
6- تعداد صامت ها و مصوت ها در کلمه ی
«دانشنامه نویسی» به ترتیب در کدام گزینه آمده است؟
1) 8، 7 2) 6، 9 (آزمون آزمایشی سنجش - 84)
3) 7، 8 4) 9، 6
7- زبان فارسی به ترتیب دارای چند صامت و چند مصوت است؟ (آزمون آزمایشی سنجش - 81)
1) بیست و هشت- شش 2) بیست و نه- سه
3) سی و دو- سه 4) بیست و سه- شش
8- «ی» در کدام کلمه، صامت است؟ (آزمون آزمایشی سنجش - 81)
1) شاید 2) دوید
3) نیست 4) آمدی
9- کلمه ی «آسِمان خراش» از چند واج تشکیل شده است؟ (آزمون آزمایشی سنجش - 80)
1) 9 2) 12
3) 13 4) 10
10- واژه ی «آباد» دارای چند واج است؟ (آزمون آزمایشی سنجش - 79)
1) چهار 2) پنج
3) شش 4) هفت
«حیدری نسب»
واج(بخش دوم)
٭ چند نکته درباره ی شمارش واج:
1- دومین واج تمام هجاها مصوت است؛بنابرین به تعداد هجاها مصوت داریم یعنی اگرواژه ای 3 هجا داشته باشد حتما3مصوت داریم.
2- واج شماری درکلمات دوتلفظی،مثلا کلمات (مهربان ،روزگار)؛پاسخ مشخص است سه هجایی چون تلفظ،راحت تر است. یعنی ،آن واژه ای که حرف متحرک دارد ارجح است .
3- هیچ هجایی بادو صامت آغاز نمی شود.
4- در یک واژه هیچ وقت دومصوت کنار هم قرار
نمی گیرند،ولی سه تاصامت می توانند درکنار هم قرار بگیرندمثل واژه ی (دردمند)،ص م ص ص/ص م ص ص/
5- برای مشخص کردن صامت ومصوت در یک واژه بهتر است ابتدا هجاها را مشخص کنیم.
6- تمام هجاها باصامت شروع می شوند وسومین وچهارمین واج آن ها نیز صامت خواهد بود
آسمان خراش:ءا/س -/م ان/ خ-/ راش
اولین یا سومین واحد هجایی مصوت نیست 7-
در شمارش واج ،هم حرف وهم حرکت شمارش
می شود
8- در شمارش واج صورت ملفوظ کلمات اهمیّت دارد نه صورت مکتوب مانند : خویش که نوشته میشود
خ ی ش
9- «آ» از صامت «ء» و مصوت «ا» تشکیل شده است، بنابراین دو واج به شمار می آید:
آبادان ← ء/ ا/ ب/ ا/ د/ ا/ ن
قرآن ← ق/ -ُ/ ر/ ء/ ا/ ن،مآخذ ← م/ -َ/ ء/ ا/ خ/ -ِ/ ذ
10- حروف مشدد، دو واج محسوب می شوند که یک واج در پایان یک هجا و واج دیگر در آغاز هجای بعدی قرار می گیرد: همّت ← ه/ -ِ/ م// م/ -َ/ت
11- نقش نمای کسره را درشمارش واج باید لحاظ کرد.
12- برای تعیین الگوی واجی یک واژه بایدحتماً هجا به هجاي آن واژه را واج نویسی کنیم و بین هجاها نشانه ی ممیزّ بگذاریم تا ازاشتباهات احتمالی جلوگیری کنیم.
13- برای شمارش مصوّت ها،کافی است واژه یا عبارت را بخش کنیم.تعداد بخش ها (هجاها)برابر است با تعدادمصوّت ها
14- در زبان فارسی سه الگوی هجایی بیش تر
نداریم :اگر هجا به مصوّت ختم شود ،دو واجی است؛اگر به یک صامت ختم شود سه واجی است و اگر به دو صامت ختم شود،چهار واجی است ؛ بنا برین برای شمارش واج ها کافی است نوع هجا ها را مشخص کنیم و نیازی به واج نویسی نیست
15- حروفی که در نوشتار ظاهر می گردند اما خوانده نمی شوند، واج به شمار نمی آیند. نظیر:
«و» معدوله در کلماتی چون خواب، خوشحال، خود و ... که امروزه تلفظ نمی شود:
خواب ← خ/ ا/ ب
خوشحال ← خ/ -ُ/ ش/ ح/ ا/ ل ، خود ← خ/ -ُ/ د
16- «ه» غیر ملفوظ پایانی در کلماتی نظیر
ستاره، نویسنده، و ...:
ستاره ← س/ -ِ/ ت/ ا/ ر/ -ِ
نویسنده ← ن/ -ِ/ و/ ی/ س/ -َ/ ن/ د/ -ِ
نَه ← ن/ -َ
باید دقت داشت که «ه» در واژه هایی چون نُه، مَه، مِه، تشبیه، کوه، دانشگاه و ... تلفظ می شود وصامت است: نُه ← ن/ -ُ/ ه مِه ← م/ -ِ/ه
تشبیه ← ت/ -َ/ ش/ ب/ ی/ ه
17- همه ی حرکت ها اعم از فتحه، کسره و ضمه یک واج به حساب می آیند:
رفتنی ← ر/ -َ/ ف/ ت/ -َ/ ن/ی
18- هنگامی کـه همزه بـر روی کرسـی هـای «ا»، «و» و «ﺌ» قـرار می گیـرد، فقـط همـزه را واج بـه شمار می آوریم چرا که این کرسی ها هیچ صدایی ندارند:
مسئله ← م/-َ/ س/ ء/ -َ/ ل/ -ِ
ائتلاف ← ء/ -ِ/ ء/ ت/ -ِ/ ل/ ا/ ف
سؤال ← س/ -ُ/ ء/ ا/ ل
ملجأ ← م/ -َ/ ل/ ج/ -َ/ ء
19- در هجاهای فارسی، پس از مصوت بیش از دو صامت در کنار هم نمی آیند. بنابراین طولانی ترین الگوی هجایی در زبان فارسی بدین گونه است:
صامت + مصوت (کوتاه یا بلند) + صامت + صامت ← باخت، دَرد
20- در کلمات فارسی هیچ گاه دو مصوت- چه کوتاه و چه بلند- بلافاصله در کنار یکدیگر قرار نمی گیرند بلکه حتماً در میان آن ها یک صامت می آید که به آن صامت ، واج میانجی گفته می شود. واج های میانجی عبارتند از:
ی ← خدای ِ من، آشنایان، جویا، گنجایش، جایمان، گوینده، می گویم، می گوییم
همزه (ا) ← خانه ای، نامه ات
ج ← سبزیجات، ترشیجات
ک ← نیاکان، پلکان
گ ← ستارگان، هفتگی
و ← آهوان، بانوان
واج(بخش اول)
واج: کوچکترین واحد صوتی زبان است.
انواع واج : واجها دو دسته هستند « صامت و مصوِّت »
صامتها : / ء ، ع / ب / پ / ت ، ط / ث ، س ، ص / ج / چ / ح ، هـ / خ / د / ذ ، ز ، ض ، ظ / ر / ژ / ش / غ ، ق / ف / ک / گ / ل / م / ن / و / ی / = 23 صامت ؛ با این توضیح که تمام صامتهایی که در کنار هم با کشیدن خطی زیرشان آمدهاند در واقع یک واج محسوب میشوند .
مصوِّتها : / ـَـ / ـِـ / ـُـ / ا / و / ی /
= 6 مصوِّت ؛
با این توضیح که شکلهای / ا ، و ، ی / زمانی مصوِّت محسوب میشوند که در یک هجا واج دوّم باشند .
ترکیب واجها :
به این معنا که چه واجی در کنار واج دیگر میآید و چه واجهایی نمیتوانند بلافاصله در کنار دیگر واجها بیایند . همواره ترکیب اصلی واجها که به ساخت یک هجا ( بخش ) منتهی میشوند به سه شکل زیر
خواهد بود :
( در ادامه واج صامت را با « ص » ، واج مصوِّت را با
« م » نمایش میدهیم . )
ص + م = نه ( ن ـَ ) ، به ( ب ـِـ ) با ، بو ،
کی ( چه کسی ؟) کو ( کجاست ؟ ) را ، ما ،
بی ( بدون ِ ) چه ، جا ، وَ ...
ص + م + ص = سَر ، سِر ، سُر ، خان ، چین ، چون ، دار ، دیر ( با تأخیر ) زور ، دَر کِی ( چه وقت ) مِی(شراب ) دُو ( بن مضارع دویدن )
رُو ( بن مضارع رفتن ) خویش = ( خیش ، چرا که در آوانگاری ( واج نگاری ) تنها به نوشتن واجهایی میپردازیم که تلفّظ میشوند . ) آب = ( ء ا ب ) ...
ص + م + ص + ص = داشت ، پوست ، دَرد ، سوخت ، دِیر ( عبادتگاه ) خواست = ( خاست ، چرا که در آوانگاری ( واج نگاری ) تنها به نوشتن واجهایی میپردازیم که تلفّظ میشوند . ) دوخت ،
است = ( ء ـَ ست )
انواع واو
انواع واو
1- تفریق= عمرو
2-عطف= من و او
3-معدوله=خواهر
4-تفخیم=زکوه
5-ربط=من به کتاب فروشی رفتم و کتاب خریدم
6-استبعاد=من و تنبلی
7-تقابل=عمر برق است و آفتاب تموز
8-حرف اضافه=والله العظیم
9-معیت=من و طالع نگونسارم
10-حالیه=محبوسم و طالع است منحوسم
11-بیان حرکت=خوردن
داستان
“امتحان وزیران”
یکی از روزها، پادشاه سه وزیرش را فراخواند
و از آنها درخواست کرد کار عجیبی انجام دهند :
از هر وزیر خواست تا کیسه ای برداشته و به باغ قصر برود
و اینکه این کیسه ها را برای پادشاه با میوه ها و محصولات تازه پر کنند.
همچنین از آنها خواست که در این کار از هیچ کس کمکی نگیرند
و آن را به شخص دیگری واگذار نکنند…
داستان
“عابد و ابلیس”
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند :
فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند !
عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند…
ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت :
ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!
عابد گفت : نه، بریدن درخت اولویت دارد…
مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند، عابد بر ابلیس غالب آمد
و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست.
ابلیس در این میان گفت : دست بدار تا سخنی بگویم،
تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است،
به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛
با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است …
داستان
“مارها و قورباغه ها”
مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها از این نابسامانی بسیار غمگین بودند تا اینکه قورباغه ها علیه مارها به لک لکها شکایت کردند لک لکها چندی از مارها را خوردند و بقیه را هم تار و مار کردند و قورباغه ها از این حمایت شادمان شدند طولی نکشید که لک لکها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها قورباغه ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند